تبليغاتX
تنها ترین تنها


تنها ترین تنها




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
 

گاهی وقتا یه حرفی هی توی دلم می­مونه و می­خوام بگم ولی انگار نمیشه. اومدم خودمو سبک کنم و برم. اومدم بگم من دلبسته­ی توام، نه فقط وابسته. اون چیزی که منو بهت وابسته کرده، دلبستگی من به تو هست. چون تو همه ی زندگی و دنیای منی عزیزم ... خیلی دوستت دارم ...

مال مني، نفسهاي مني، عشق مني تو


زندگي با تو آرام آرام است، آرامش لحظه هاي مني تو
چقدر اين دنيا زيباست ، زيبايي دنياي مني تو
ميدخشد خورشيد در قلب آسمان آبي ، نوراني ترين صحنه ي زندگي مني تو
عشق كلاميست جاودانه ، معناي واقعي عشقي تو
اين راه بي پايان است ، اول راه من و توييم و آخر راه از عشق هم مردن
ميشنوم صداي عشق را از لا به لاي نوازش هاي پر مهر تو
ميشنوي صداي محبتم را از سوي بوسه هاي پر از عشق من
چشمهايم اسير شده به چشمهايت
قلبم گرفتار شده در گرماي آغوش مهربانت
دلبستن من يك سو، دوست داشتن تو سويي ديگر
عاشق شدنت يك سو ، مجنون شدنم سويي ديگر
من و تو با هم ، دنيايي ديگر ، روياهاي ما ،
عاشقانه ترين روياييست در دنياي ما كه هيچگاه نميميرد
به حال و هواي تو آمدم در دنياي عاشقي، در همان هوا ، حس كردم در حال خودم نيستم ، در برابر تو مات و مبهوت ايستاده ام.
انگار مست مست بودم ، مست شراب چشمهاي تو ،
اين آخرين لحظه اي نبود كه از حال رفتم در حال و هواي ديدن چهره ي ماه تو
باز هم از حال رفتم ، من كه اسير تو بوده ام از آغاز ، باز هم در همان گرفتاري و اسارت ، اسيرت شدم ، ديوانه تر از آن مجنون قصه ها شدم ….
مال مني ، نفسهاي مني ، زندگي مني تو

قلب بي ارزشم را با احترام فدا ميكنم در راه عشق تو

taghdim be araz


 

          ... این روزا چه لحظات خوب و شیرینی است. چقدر احساس غرور کردم از اینکه به فکرمی، ... لذت می­برم از اینکه تو رو دارم، از اینکه منو دوست داری، از اینکه با توهستم در همه­ ی لحظات، و از اینکه در کنار هم بودن رو هر لحظه حس می­کنیم، نه فقط در لحظاتی که با همیم ...  وقتی شادی رو توی وجودت حس می­کنم، وقتی می­خندی و دنیا رو بهم می­دی، 

          ... حالا که بعد از چند ماه توی وبلاگ هم چند خطی نوشتم، فکر می­کنی چی می­تونم به عمق علاقه­ای که همیشه به تو دارم اضافه کنم؟ چی می­تونم بگم غیر از چیزایی که همیشه برات می­گم و هیچوقت نه برای من، و نه برای تو تکراری نمی­شه؟ می­خوام باز هم چیزی رو تکرار کنم که می­دونم از ته دلت و با تمام وجودت احساس می­کنی. اون هم چیزی نیست جز اینکه باز تکرار کنم خیلی دوستت دارم عزیزترینم ...


 

... خیلی وقته فرصت مناسبی پیش نیومده تا برات اینجوری بنویسم. درست هم وقتی بوده که بیشتر از هر زمانی دوست داشتم از تو بگم و بنویسم. البته این روزا زیاد ازم شنیدی، اما نشد اینجا، و توی دفتر خاطراتی که خیلی چیزا رو رک و بی پرده برای هم گفتیم برات یادگاری بذارم ... این روزا برات خیلی از چشات و نگاه قشنگت گفتم. این کارو سال هاست دارم می کنم، ولی این روزا برام جور دیگه ای بوده. لحظاتی رو دوست دارم که چشات به من دوخته می شه و من محو نگات می شم. وقتی که نگات حرف می زنه. وقتی که از نگات می تونم عمق دوست داشتن رو بخونم ... من عاشق این نگاهاتم عزیز دلم. چشات قشنگ ترین پنجره ی رو به دنیاست و نگات چشمه ی زندگی. بودن با تو و حس محبتت به من معنی زندگی رو می فهمونه. چقدر خوشبختم که تو رو دارم. هر قدر که بیشتر باهم هستیم دوست دارم باز بیشتر و بیشتر باهات باشم ... حالا که اومدم تا بنویسم می بینم نوشتن از حس نگاهت چقدر سخته. جنسش گفتنی و نوشتنی نیست. دلم می خواد غرق بشم توی نگاهات. غلو نمی کنم. این حسیه که الان دارم. دلم می خواد الان هم با نگاهای تو زندگی توی رگام جریان پیدا کنه ... ... خدا تو، و چشما و نگاهای قشنگت رو همیشه برامون حفظ کنه ... عزیزترینم،  خیلی دوستت دارم ...

 

 

هیچ نگاهی برام شبیه نگاه تو نیست. هیچ عکسی رو نمی تونم انتخاب کنم که مناسب این یادداشت باشه. نگاهت یه نگاه تکه برام. این نگاه مخصوص منه. کسی غیر از من نمی تونه این نگاه رو تجربه کنه ... دوستت دارم مهربون من.



من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را  نیز دوست دارم….
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم….
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم….
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم…
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم….




 


نويسنده: سارا مورخ: چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 در ساعت: 5:39 بعد از ظهر
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
D.K & سفارش قالب & داریوش کمانی